نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوشاب بزمی که سرخوش از شراب صحبت جانان

برقص آیم چو مستان دست‌کوبان پای‌افشانان

بیک جام میم کافر شناسد زاهد و داند

مسلمان خویش را و میخورد خون مسلمانان

ز بیقدری کشم از آسمان نازی درین محفل

که دارد میزبان سفله بر ناخوانده مهمانان

دلم خون شد ز شوق نارپستان بتان تا کی

خورم حسرت ز نخل قامت این نارپستانان

ننالم از جفای گلرخان اما گذشت از حد

برین مسکین گدایان جور این مغرور سلطانان

من و میخانه کانجا دامن رندان دردی کش

زند صد طعنه بر دامان پاک پاکدامانان

مده زلف پریشان اینقدر بر باد اگر آگه

شوند از سستی پیمان‌خویش این سست‌پیمانان

چه از مشکین خطان و عنبرین زلفان جز این دیدم

که روزم تیره شد زینان و شامم تارتر زآنان

معاذالله بصد خواری کشم پا از درت اما

گذشت از حد جفای پاسبانان جور دربانان

بر او کیستم مشتاق پیش حضرت شاهی

ستاده بنده ای از جان دعاگویان ثناخوانان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر خوشحال و سرمست از شراب و عشق، به جشن و پایکوبی می‌پردازد. او به بی‌قیمتی زندگی اشاره می‌کند و از زاهدانی که به مومن بودن خود می‌بالند و در عین حال خون مسلمانان را می‌خورند، انتقاد می‌کند. شاعر همچنین از حسرت خود نسبت به بی‌وفایی و ظلم‌هایی که بر او می‌رود سخن می‌گوید و به درد و رنجی که در میخانه تحمل می‌کند اشاره دارد. او از زیبایی و جاذبه‌های گناهکاران می‌گوید و به یأس و ناامیدی از وضعیت موجود می‌پردازد، در حالی که همچنان مشتاق و دعاگوی خداوند است. این شعر به تضاد زندگی، عشق و تلخی‌های آن پرداخته و کنایه‌هایی به رفتار انسان‌ها در جامعه می‌زند.