شمارهٔ ۲۶۲ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زآنکو نروم بلبلم و جای منست این
خلدوسر کویت قفس است آن چمنست این
یاقوت سرشکم خورد از جای دگر آب
نه لعل بدخشان نه عقیق یمن است این
چشمان تو کز باده نازند سیه مست
آهوی خطا ان و غزال ختن است این
دیریست بجوش آمده از مهر تو مگذر
از نشاء خونم که شراب کهن است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقش میپردازد. او میگوید که نمیتواند از بلبلی که در دلش میخواند دور شود، زیرا در این مکان، مانند بهشتی است که قفسش را به چمن تشبیه کرده است. او با استفاده از جواهرات مانند یاقوت و لعل نیز به توصیف زیبایی محبوبش پرداخته و بیان میکند که چشمان معشوقش از شراب و ناز خمار کرده است. در نهایت، شاعر به عشق و خون گرمی که از مهر محبوبش در وجودش میجوشد اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیز به اندازه عشق او برایش مهم نیست.