نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۰ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زندگر تیغ و ریزد خون من عین مراد است این

خوشم با جور ظلم او که عدلست آن و داد است این

زاشک و آه خود سرگشته‌ام در بحر و بر دایم

منم خاشاک و گردابست آن و گردباد است این

نجات از بحر غم در سینه‌ام از آه میجوید

که پندارد دلم کشتیست آن باد مراد است این

نه ابرویست و نه مژگان خدنگست این کمانست آن

نه مویست و نه روشامست آن و بامداد است این

دل و جانم مگر دارند فکر هجر و وصل او

که امشب در سرای تن غمین است آن و شاد است این

بعقل آرد کسی کز عشق بهر چاره‌جوئی رو

زهی نادان که شاگرد است آن و استاد است این

خوشم مشتاق زین پس با جفایش گر کند با من

ستم بسیار و لطف اندک مست آن و زیاد است این

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و در عین حال دردناک شاعر می‌پردازد. شاعر با وجود درد و رنج ناشی از جدایی و ظلم معشوق، به عشق و دلبستگی خود افتخار می‌کند و این وضعیت را زنده و پربار می‌داند. او خود را در بحر غم و اندوه می‌بیند و از اشک و آه‌هایش دلسوزی می‌کند. در عین حال، شاعر می‌داند که بر این عشق ناگزیر است و گویا این درد و لذت توأمان برای او جذابیت بیشتری دارد. به طور کلی، شعر تضاد میان درد و شوق را به زیبایی به تصویر می‌کشد و اشاره به غربت و آرزوی وصال عاشق دارد.