شمارهٔ ۲۷۸ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
تا کی کند یار، از من کناره
افغان ز گردون، آه از ستاره
او را که آبی، بر سردم نزع
چون صبح یابد، عمر دوباره
داند دل ما، ز آندل چه دیده است
آن شیشه کامد، بر سنگ خاره
زین بحر خونخوار مردان گذشتند
در فکر کشتی ما بر کناره
افغان ز غربت کز سنگ چون جست
در دم سر آمد عمر شراره
بیدردیم کشت از عشق خواهم
جان شرحه شرحه دل پاره پاره
زین محرمی آه با او ز حد رفت
سرگوشی غیر چون گوشواره
مهدیست گردون، کارام یکدم
طفلان نگیرند، زین گاهواره
کاری ندارد، جان دادن ما
زآن گوشه چشم، بس یک اشاره
تا کی کشم ناز، زین چارهسازان
خوش آنکه بگذشت، کارش ز چاره
مشتاق آریش، دربر اگر تو
جز او زهر کس، گیری کناره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از کنارهگیری یار خود و آلام ناشی از آن میگوید. او به بیان غم و اندوه ناشی از غربت و دوری اشاره میکند و به این باور میرسد که عشق و دوستی گاهی گرمابخش زندگی است، اما در عین حال میتواند به عذابی بزرگ تبدیل شود. شاعر به عشق پارهپارهاش اشاره دارد و در عین حال از امید به بازگشت لحظات خوش و عاشقانه سخن میگوید. در انتها، او به تنهایی و درد خود ادامه میدهد و از یار خواهان آرامش است.