شمارهٔ ۲۸۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
مرا حسن و عشقست زاری و لابه
خداوندگار و نبی و صحابه
کشد ماه در پرده سر گربرآرد
سر از پرده آن ماه زرین عصابه
تراود ز چاک دلم روز و شب خون
کجا اینقدر داده زخمی تلابه
تو و نغمه بلبل و طرف گلشن
من و ناله جغد و کنج خرابه
ز عشق تو دلها پر از خون شد آری
ز یک خم لبالب شود صد قرابه
ز من برده دل ماه مشکین کمندی
که هست اختر حسن اوذو ذبابه
دل از سینه گرمم آن تاب دارد
که ماهی ندارد ز تفتیده تابه
کشند از شراب غمت میکشان را
ز می توبه باید ز مستی انابه
ز چاک دلم نقش مهرت نمایان
بود چون ز محراب مسجد کتابه
ز تو کام مشتاق خواهم از آن لب
اجب دعوتی یا ولیالاجابه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زاری و عشق سخن میگوید. شاعر از احساس عمیق خود نسبت به محبوب و زیباییهای او مینویسد. او به تصویر کشیدن دلتنگی و نوازشهای روحی ناشی از عشق میپردازد و به تضاد میان شادی و غم اشاره میکند. شاعر همچنین نسبت به تاثیر عشق بر دلها و وجود انسانها تأکید میکند و از جذابیت و زیبایی محبوب و نیروی عشق او سخن میگوید. در نهایت، او از محبوبش درخواست عشق و محبت دارد و به او دعا میکند.