نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

گه مهر گویم گه مهت گه زهره گاهی مشتری

اما چو نیکو بنگرم تو از همه بالاتری

هر عضوت از عضو دگر باشد بسی زیبنده‌تر

نبود به این خوبی بشر حوری ندانم یا پری

ای رشک زیبامنظران برقع ز رخ کن بر کران

گردند تا صورتگران شرمنده از صورتگری

از دادخواهان بشنوی هر سو فغان هر جا روی

در بر قبای خسروی بر سر کلاه سروری

ای گوهر سنگین‌بها عالم خریدارت چو ما

اما کسی داند کجا قدر گهر چون گوهری

ای برده دل‌ها سربسر حال دلم یکره نگر

تا چند باشی بی‌خبر از راه و رسم دلبری

مژگان خونریزت عیان مردم‌کشست اما نهان

چشمت بود با مردمان در عین مردم‌پروری

مشتاق همچون نقش پا در رهگذارت کرد جا

اما تو از راه وفا هرگز به سویش نگذری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت کسی است که شاعر به آن دل باخته است. شاعر با تشبیهات مختلف از زیبایی و همه‌چیز معنوی این شخص سخن گفته و او را برتری بالاتر از هر موجود دیگری دانسته است. همچنین، شاعر از دل‌تنگی و نگرانی خود درباره عشق و دلدادگی‌اش می‌گوید و به تلاش ناکامش در جلب توجه محبوب اشاره می‌کند. در نهایت، احساس بی‌خبری و غم ناشی از فاصله عاطفی‌اش را ابراز می‌کند، در حالی که زیبایی محبوبش همچنان دل‌ها را می‌رباید.