شمارهٔ ۲۹۴ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آمدی وصلت به جامم ریخت آب زندگی
رفتی و در ساغرم خون شد شراب زندگی
خالی از معنی بود این دفتر از هم گو بپاش
همچو اوراق خزان ما را کتاب زندگی
بود عافل از شهادت خضر در ظلمت شتافت
ورنه در سرچشمه تیغ است آب زندگی
اینقدرها چیست در رفتن شتاب زندگی
گر در آتش نیست لعل آفتاب زندگی
جز کدورت ناورد نوشیدن آب زندگی
کلفت درد است در جام سراب زندگی
گردم ایمن روزی از موج خطر کاید برون
کشتیم از قلزم پر انقلاب زندگی
ای اجل رحمی کزین بار گران یابم نجات
نیستم خضر آورم تا چند تاب زندگی
چون شرارم نقطهای مشتاق میآید بچشم
بس که باشد نارسا مد شهاب زندگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تناقضات و دشواریهای زندگی میپردازد. شاعر از ورود و خروج عشق و احساسات به زندگیاش صحبت میکند و بیان میکند که پس از رفتن معشوق، زندگیاش خالی و بیمعنا شده است. او همچنین به بیخبران از خطرات زندگی و پنهانکاریهای آن اشاره میکند و تأکید دارد که زندگی پر از سختیها و دردها است. شاعر به دنبال آرامش و نجات از دچار شدن به مشکلات زندگی است و در نهایت به ناامیدی و احساس ناکافی بودن در زندگی اشاره میکند و آرزو میکند که از خطرات برهد.