شمارهٔ ۳۰۲ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ناکرده عمل ای که طلبکار بهشتی
خواهی چه ثمر خورد ز تخمی که نگشتی
صوفی همه تزویر بود کار تو فریاد
زآن دم که کنی خرقه از این پشم که رشتی
نازم به سر کوی خرابات که آنجا
نه صومعهای سنگ رهست و نه کنشتی
گشت آن که فنا در تو شد آسوده که آنجا
نه بیم جحیمی است نه پروای بهشتی
من سنگ سیاهم نکند تربیتم لعل
ای پرتو خورشید بجو پاکسرشتی
هرگز سرخم نیست مرا آه که نبود
در کوی خرابات مرا طالع خشتی
گرد سرت این خامه مشتاق که هرگز
حرفی نه ز اسرار حقیقت ننوشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد و بررسی آرزوها و طلبهای دینی پرداخته و به مفهوم عمیقتری از زهد و دنیاست. شاعر بر این باور است که طلب بهشت بدون عمل و تلاش، بیفایده است. او تصوف را فریب و بازی میداند و به جای آن، به اهمیت زندگی در واقعیتهای دنیا و دوری از ریاکاری اشاره میکند. شاعر در کوی خرابات (محل سپری کردن زندگی آزاد و بیقید) را ترجیح میدهد به صومعههای سنگی و خالی. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که در جستجوی حقیقت، باید از ظاهر دوری کرد و به عمق وجودی خود پی برد. نهایتاً، شاعر خود را در جستجوی معنای واقعی و دوری از ظاهربینی توصیف میکند.