شمارهٔ ۳۰۵ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نباشد آتشی سوزندهتر از آتش دوری
دل کافر مبادا مبتلای داغ مهجوری
چو فرصت رفت رو آوردن دولت بدان ماند
که سوزد بر مزار تیرهروزی شمع کافوری
خمار حسرتم کشت از خیال وصل و حیرانم
که مستی آورد هر باده و این باده مخموری
ز رویت دیدهام ای مهروش پرنور چون روزن
نمیبیند ترا چشمم ز حیرت آه ازین کوری
وصالت لحظهای و هجر عمری آه چون سازم
که یکدم صحتست و از قفا صدسال رنجوری
بیابان مرگ حیرت گشتم از وصلت چه حالست این
که از نزدیکیت دیدم ندیدم آنچه از دوری
خرابست این دلم تادیده آن طغیان اشک آری
بخود هرگز نگیرد ره گذار سیل معموری
کشم گر آه گرمی سوزدم مشتاق سرتاپا
کسی چون من مباد آتش به جان از داغ مهجوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عشق میپردازد. شاعر از سوزش آتش دوری و دلتنگی صحبت میکند و به توصیف حالتی میپردازد که در آن عشق و هجران او را به شدت مبتلا کرده است. وی احساس میکند که وصال عشقش فقط لحظهای است و در عوض هجر همیشه بر او سنگینی میکند. شاعر در عین زیبایی و نور چهره معشوق، به حیرت و کوری خود از عشق اشاره میکند و میگوید که حتی وقتی نزدیک اوست، نمیتواند او را درست ببیند. در نهایت، او از شدت این عواطف و احساسات، همچون آتش دوری، به التیامی نمیرسد و گویی برای دیگران هیچکس به اندازه او این درد را تجربه نمیکند.