شمارهٔ ۳۰۹ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زهدم افسرده خوشا وقت قدح پیمائی
که شود مست و زند دستی و کو بدپائی
آگه از روز جزائی و کشتی زارم آه
اگر امروز نمیداشت ز پی فردائی
حالم آن ماهی لب تشنه ز هجرت داند
که به خاک افکندش موجهای از دریائی
نیست با کی ز فنای تو جهان را که خورد
چه غم از سوختن خاربنی صحرائی
توبه چون با همه تلخی کنم از باده عشق
که بکیفیت این می نبود صهبائی
هر نهان بر تو عیانست گرت بینش هست
وگرت نیست چه پنهانی و چه پیدائی
عشق بزمیست که هر لحظه در آن صد ساغر
پر شود از می و خالی نشود مینائی
شنوم در رهت از هر سر افتاده بخاک
وای بر آنکه درین راه گذارد پائی
دل تهی از غم دلدار مبادم مشتاق
که بود خوش غم جانگاه نشاطافزائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حال و احساسات شاعر است که درگیر عشق و دلمشغولیهای آن است. شاعر از تلخی و غمی که در عشق دارد سخن میگوید و از حالت مستی و سرخوشی ناشی از باده عشق لذت میبرد. او همچنین به فنا و بیثباتی این جهان اشاره میکند و میداند که عشق واقعی فراتر از ظواهر است. شاعر به زیباییهای عشق و لحظات خوش آن اشاره میکند، در حالی که از درد و رنج فراق نیز سخن میگوید و به یاد دلدارش، همچنان مشتاق باقی میماند. در نهایت، شعر پیامی از ابدیت عشق و نیاز به آن را به همراه دارد.