شمارهٔ ۳۱۳ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز هرچه هست رخ ما از آن بگردانی
که از دو کون بر آن آستان بگردانی
مثال بلبل از آن شاخ گل که نتوانی
بشاخ دیگر از آن آشیان بگردانی
بهار آمد و دور نشاط ما ساقی
ز ساغریست که در گلستان بگردانی
نه رسم شاهسواران بود که چون بینی
فتاده بره از وی عنان بگردانی
بیک نگاه درین وادی ایصنم چه عجب
ز کعبه گر ره صد کاروان بگردانی
مکن جفا که نداری تو سنگدل دستی
که تیره آه من از آسمان بگردانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر از معشوق میخواهد که از هرچه که هست، چهره او را برنگرداند و او را فراموش نکند. او به زیبایی بلبل و گل اشاره میکند و میگوید که نمیتوان از عشق واقعی دور شد. شاعر به بهار و شادی اشاره میکند و از ساقی میخواهد که قلبش را با عشق پر کند. همچنین، به رسم نجابت اشاره میکند و میگوید که نباید از کسی که به او علاقهمند است، روی برگرداند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که با جفا، دل او را نشکند و بر دلتنگیاش افزوده نشود.