شمارهٔ ۳۱۴ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوش آن عاشق که سویش گاهگاهی
فتد از گوشه چشمی نگاهی
دلی حال دلم داند که گاهی
شکستی دیده از طرف کلاهی
ندارد عاشقی چون من که دارم
بر این دعوی زهر آهی گواهی
قدت سرو چمن بیرای سروی
رخت ماه و جهان آرای ماهی
مه و مهری بخویم بیتوام پس
شب تاریکی و روز سیاهی
کند چون بلهوس دعوی عشقت
نه در چشم اشکی و نه در دل آهی
دل صد چاک عاشق بین که باشد
ز هر چاکش بکوی دوست راهی
چه صیدافکن بود چشمت که هر دم
کند از صید خالی صیدگاهی
مکن از جرم خود اندیشه مشتاق
که پیش لطف او کوهیست کاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر به عشق خود اشاره میکند و میگوید که اگر معشوقش گاه به او نگاهی بیندازد، خوشحال میشود. او از درد دلهایش و جراحتهایی که عشق برایش ایجاد کرده، میگوید و بیان میکند که هیچ عاشق دیگری مانند او نیست. شاعر به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و از تاریکی و غم دوری او مینالد. همچنین، او میگوید که عشقش را با اشک و آه نمیتوان نشان داد و دلش پر از زخم است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که نباید نگران اشتباهاتش باشد، زیرا لطف معشوقش بسیار بزرگتر از آن است.