نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۹ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تلخ‌کامم من از شکرخندی

که ز هر خنده بکشند قندی

او به من رام شد ببین با هم

سست‌عهدیّ و سخت‌پیوندی

تلخ‌کامان عشق را چه علاج

جز شکرخنده شکرخندی

از اسیری چه خوشتر است مباد

صیدی آزاد گردد از بندی

سوخت هجران مرا چنانکه نسوخت

پدری از فراق فرزندی

خواه ما را ببخش و خواه بسوز

ما همه بنده تو خداوندی

سوزدم حسرت از تو چون یابد

آرزوی دل آرزومندی

بینی آخر ازو وفا مشتاق

گر کنی صبر بر جفا چندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تلخی و درد عشقی اشاره دارد که از خنده و شکرخند معشوق نشأت می‌گیرد. او به تضاد بین وعده‌های عشق و واقعیت‌های آن اشاره کرده و نشان می‌دهد که این عشق، هرچند تلخ و پر از درد است، اما همچنان خواهان وصال و محبت است. او از اسیری در عشق می‌گوید و حسرت و آرزوی خود را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که یا او را ببخشد یا بسوزاند، زیرا همه ما بنده‌های عشق و محبت تو هستیم.