نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از گلشن است دور اگر آشیان ما

گو باش اگر رسد بگلستان فغان ما

دور از چمن چه غم بود ار آشیان ما

زانجا رسد به گوش گلی گر فغان ما

بیحاصلی است حاصل سودای بار عشق

اینست سود ما چه بود تا زیان ما

گردد که رهروان ره عشق را دلیل

نالد مگر گهی جرس کاروان ما

گل این دوهفته‌ای که بباغست باغبان

بر هم مزن برای خدا آشیان ما

چون سنگ و آهن آتش ما گل کند ز دل

آید گهی که سوخته‌ای در میان ما

مشتاق همنشینی افسرده خاطران

گردیده است پرده سوز نهان ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و دوری از زیبایی و عشق می‌پردازد. شاعر lament می‌کند که آشیانه‌اش از گلشن دور است و اگرچه فریادش به گلستان نمی‌رسد، اما از دوری چمن نگران نیست چون صدایش به گل‌ها می‌رسد. او به بی‌حاصلی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که نتیجه‌ای جز زیان ندارد. در ادامه به عشق و درد دل می‌پردازد و از جرس کاروانی که نشان‌دهنده عشق است، یاد می‌کند. در نهایت، به حس تنهایی و اشتیاق به همنشینی با دیگران اشاره می‌کند و از سوز دل پرده‌برداری می‌کند.