نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درون غنچه دل خارخاری کرده‌ام پیدا

همانا باز عشق گل‌عذاری کرده‌ام پیدا

به لب سرچشمه نوشی به قد سرو قباپوشی

به تن شایسته بوس و کناری کرده‌ام پیدا

ننازم چون به نقش پای او کآمد به بالینم

که دشمن‌کورکن مشت غباری کرده‌ام پیدا

بری با سبزخطی گر شب و روزی به سر دانی

چه خوش روزی چه خرم روزگاری کرده‌ام پیدا

نترسم از مصاف خصم کز هر موجه اشکی

به خون لب‌تشنه تیغ آبداری کرده‌ام پیدا

بود از یاد شام خطی و صبح بناگوشی

که از هم تیره‌تر لیل و نهاری کرده‌ام پیدا

به بین فصل خوشم را کز تو چون نخل خزان‌دیده

ز رنگ‌آمیزی حسرت بهاری کرده‌ام پیدا

دل دل‌کندگان از جان به دست و شاخ گل بر سر

شه صاحب‌نگین تاج‌داری کرده‌ام پیدا

بترس از اشک گرمم سنگدل بیداد کمتر کن

که در صد خرمن آتش‌زن شراری کرده‌ام پیدا

چه سان مشتاق جانم ناید از هجرش به لب بنگر

که چون از فرقتش احوال زاری کرده‌ام پیدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از احساسات عمیق عشق و درد فراق صحبت می‌کند. او از غم و تلخی‌های دل سخن می‌گوید که شبیه خار در دل او جا خوش کرده است، اما عشق به محبوبش او را تسکین می‌دهد. با تشبیهات زیبا، زیبایی‌های محبوب و تأثیر محبتش بر زندگی‌اش را توصیف می‌کند. شاعر همچنین از قدرت عشق در مواجهه با مشکلات و دشمنان می‌گوید و به تنهایی و سختی‌هایش در نبود محبوب اشاره می‌کند. در نهایت، او از اشک‌ها و رنج‌هایی می‌نالد که از دوری معشوقش به دل دارد.