شمارهٔ ۳۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عنان دل بکف کودکی بود ما را
که میکشد ز ستم مرغ رشته بر پارا
دل مرا ز دل تست سنگدل یارا
شکایتی که نباشد ز سنگ مینا را
چه میکند به فلک اضطراب ما که غمی
ز دست و پا زدن غرقه نیست دریارا
بیک نگاه غزالان شهر ما چه عجب
اگر کشند بشهر آهوان صحرا را
برد ز هر دو جهان دست اگر فتد مشتاق
ترنج غبغب یوسف به کف زلیخا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و احساسات عمیقی است که میان دو نفر وجود دارد. شاعر از دلتنگی و بلاتکلیفی خود میگوید و اینکه چگونه عشق او را تحت تاثیر قرار داده است. او به تصویر کشیدن درد و شوق در قلبش میپردازد و اشاره میکند که این عشق چگونه میتواند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت با استفاده از تصاویر شاعرانه، زیبایی و جذابیت معشوق را توصیف میکند و به احساسات عاشقانهاش عمق میبخشد.