نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

شب تا سحر تو مست شکر خواب

بیخوابیم کشت دور از تو دریاب

در وادی عشق ما تشنه مردیم

و آنجا چو گوهر هر سنگ سیراب

چون راه ما طی گردد که داریم

جسمی گران خیز پائی گران خواب

شاید که یابیم گوهر فکندیم

دل را بدریا تن را بغرقاب

ما را چه عشرت زین بزم کاینجا

ماندیم تنها رفتند احباب

راهم پر از سنگ پای طلب لنگ

وقتم عجب تنگ مقصود نایاب

چون عمر را تن گردد عنان گیر

گرد است و صرصر خاشاک و سیلاب

بر کف صبا را زلف تو وز رشگ

مشتاق را حال چون رشته بی‌تاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه‌اش می‌پردازد. او در شب‌های بی‌خوابی و مستی به یاد معشوقش است و به دوران دوری از او اشاره می‌کند. در دنیای عشق، احساس عطش و تشنگی می‌کند و در عین حال تعبیر زیبایی از جانی سیراب به وسیله عشق و محبت را بیان می‌کند. شاعر با اشاره به موانع و سختی‌هایی که در مسیر عشق وجود دارد، حسرت جلسات خوشی را می‌خورد که در آنجا دوستانش او را ترک کرده‌اند. در نهایت، او با ابراز ناامیدی از تنگی زمان و جستجوی هدف خود، احساسات درونی‌اش را به تصویر می‌کشد و به زلف معشوق به عنوان نشانه‌ای از عشق و اشتیاق می‌نگرد.