نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

با غیر چو میکشی می ناب

خون شد جگرم زرشگ دریاب

هیهات رهش فتد بمنزل

شد قافله و پیاده در خواب

در بادیه تشنه لب چه سازد

گر جان ندهد ز حسرت آب

رفتیم و کسی ز ما نپرسید

این بود وفای عهد احباب

از کوی مغان کجا رود دل

یک کشتی و صد هزار گرداب

مقصود ز سجده بتان اوست

چشمی بگشا ببین و دریاب

گرنه خم ابروی تو دیده است

بر قبله چراست پشت محراب

از شوق محیط میخروشد

نالان نبود ز کوه سیلاب

خیزد چه ز باد شرطه مشتاق

افتاد چه کشتیم بگرداب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که احوالات عاشقانه و دردهای دل یک عاشق را بیان می‌کند. شاعر از محبت و رنجی که از عشق می‌برد سخن می‌گوید و به تشنگی روح در بادیه و بی‌پاسخی دوستان اشاره می‌کند. او از دل پر دردش و حسرت آب (عشق) می‌نالد و به بی‌وفایی احبابش اشاره می‌کند. همچنین، تمثیل‌هایی از کوی مغان و اتفاقات طبیعی مانند سیلاب‌ها و بادها به کار می‌رود، که نشان‌دهنده آشفتگی و درگیری‌های درونی عاشق است. تمام اینها در نهایت به جستجوی معشوق و درک عمق عشق اشاره دارد.