شمارهٔ ۵۰ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کی در دل ما جز تو کسی را گذری هست
هم یاد تو باشد اگر اینجا دگری هست
رو تافتم از دل بسراغ حرم دوست
غافل که ازین خانه بآن خانه دری هست
در خانه در بسته فانوس بود شمع
پروانه دلت خوش که ترا بال و پری هست
آن نخل که پروردمش از خون دل خویش
بهر دگرانست گر او را ثمری هست
در معرکه عشق که فتحش ز شکست است
در لشگر برگشته بود گر ظفری هست
مشتاق مجو از خم آن زلف رهائی
کانجا چو گره بسته بهر موی سری هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و تنهایی میپردازد. گوینده میگوید که در دل او هیچکس جز محبوب وجود ندارد و اگر هم در جایی دیگر یاد دیگری باشد، آن یاد مختصر است. او به حرم دوست نزدیک میشود، غافل از اینکه راههایی برای رسیدن به او وجود دارد. در خانهای که پر از احساسات است، چراغی وجود دارد، اما او تنها و بیپناه است. نخلهایی که خود پرورش داده، اکنون برای دیگران میبارورند. در میدان عشق، پیروزی و شکست همیشه در دست هم هستند. در نهایت، گوینده از آزادی گرهآور موهای محبوبش میگوید و تأکید میکند که پیوستگی عشق به راحتی ممکن نیست.