نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صبح شد ساقی بشو از دیده خواب

می بده واکرد گل بند نقاب

جنت نقد است ساقی می بیار

فصل گل دور قدح عهد شباب

گر تباهی شد گناه موج نیست

روز طوفان کشتی افکندم در آب

تشنه یارب با تف دل چون کند

دشت بی‌آب و تموز و آفتاب

جان نبردم از نوید وصل او

بود خوش افسانه رفتم بخواب

هم بما رحم آورد آن شعله خو

سوزد آتش را اگر دل بر کباب

از غم دوران دلم خون شد کجاست

غلغل مینا و گلبانگ رباب

ساقیا می ده که بی ما بس دهد

جام سیمین ماه و زرین آفتاب

مطربا سر کن ببانگ چنگ و نی

نقل دارا قصه افراسیاب

ریخت تا از کلک مشتاق این غزل

شاعران شستند دفترها به آب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با اشاره به صبح و بیداری از خواب، به ساقی دستور می‌دهد که می بیاورد و پرده‌های غم را کنار بزند. او به زیبایی به فصل گل و جوانی اشاره می‌کند و می‌گوید که گناه و تباهی در این ایام مشکلی نیست. شاعر به تشنگی و درد دلش از فراق یار اشاره می‌کند و از آتش شوق و غم دوران شکایت دارد. در نهایت، او خواستار شراب و موسیقی است و با یادآوری داستان‌های کهن، به حال و روز خود می‌پردازد. در پایان، به روح شاعری اشاره می‌کند که بر سر شوق و عشق، آثارش را در آب شسته‌اند.