نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی خطت ز عرق مشک ناب در ته آب

عذارت از خوی شرم آفتاب در ته آب

تلاش گوهر مقصود و راحت افسانه است

مجو ز دیده غواص خواب در ته آب

نه فارغم ز طلب در وصال این عجب است

که ماهیم من و میجویم آب در ته آب

غریق وصلم و سوزم ز هجر آه که من

ز داغ دوری آبم کباب در ته آب

بریز اشک ز خوناب دیده مژگانم

بود چه پنجه مرجان خضاب در ته آب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف احساسات عمیق خود می‌پردازد، او از زیبایی و جذابیت خط معشوقش سخن می‌گوید که مانند مشک ناب و در عمق آب است. او می‌گوید که در جستجوی وصال معشوقش تلاش می‌کند، اما این جستجو بیشتر شبیه یک افسانه و خواب است. علی‌رغم اینکه در جستجوی عشق است، او خود را در عمق آب غرق می‌یابد و از دوری محبوب به شدت رنج می‌کشد. شاعر به عواطفش نسبت به معشوق و درد فراق اشاره می‌کند و از اشک‌هایش می‌گوید که مثل خونی است که از دلش می‌ریزد. در نهایت، او تأکید می‌کند که این احساسات و تصویرها مانند مرجان و زیبایی در عمق آب است.