شمارهٔ ۵۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز جور کار طبع به کین مایل تو نیست
تخمیست دوستی که در آب و گل تو نیست
آن صید افکنی تو که روحالقدس سزد
در خاک و خون تپد که چرا بسمل تو نیست
گفتی چه جویی از در دلها عبث مرا
کو در جهان دلی که در آن منزل تو نیست
در طاقت آبگینه بخارا نمیرسد
ظالم جفا بس است دل ما دل تو نیست
سرگشته روز و شب چو جرس میکنم فغان
در وادیی که رهگذر محمل تو نیست
کردم ز مهر قطع نظر ساختم به جور
چند از تو جویم آنچه در آب و گل تو نیست
مشتاق از او توقع مهر و وفا مدار
کین شیوه کار دلبر سنگیندل تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی شاعر از عشق و دوستی میپردازد. شاعر معتقد است که در جهان، هیچ چیز به اندازه عشق و محبت مورد نظرش وجود ندارد. او به نوعی جستجوگر است که به دنبال دلی میگردد که در آن محبت محبوبش جا داشته باشد، اما در نهایت به ناامیدی میرسد. شاعر از جفا و بیوفایی دلبر سخن میگوید و اینکه بینتیجه است که هنوز هم به دنبال عشق و محبت او باشد. او به خود گفته که باید از این عشق مایوس شود، زیرا به نظر میرسد هیچ نشانی از عشق واقعی در دل محبوب وجود ندارد.