نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک گل بساحت چمن و طرف باغ نیست

کز غیرت عذار تو چون لاله داغ نیست

دارم ز ساغر تهی فقر سر خوشی

مستم ز باده‌ای که مرا در ایاغ نیست

خون میچکد ز ناله مرغ قفس چرا

خارش اگر بدل ز تمنای باغ نیست

مهر تو پرتوم بدل افکنده خانه‌ام

روشن ز نور شمع و فروغ چراغ نیست

مقصود عالمی تو و در تست آنچه هست

جوید چه رهروی که تو را در سراغ نیست

این درد دیگرم که بکوی غمت مرا

الماس بهر زخم و نمک بهر داغ نیست

تو آتشی و ما ز تو بی‌تاب چون سپند

از ما تو فارغ و ز تو ما را فراغ نیست

آشفته مغز ما نه همین از شمیم اوست

زان زلف کو کسی که پریشان دماغ نیست

مشتاق رفت از سر کویت ز جوش غیر

صد حیف ازین چن که درو غیر زاغ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) نسبت به یک معشوق خاص است. شاعر از زیبایی و سادگی معشوق خود سخن می‌گوید و به شدت احساس تنهایی و فراق را بیان می‌کند. او از دردهای ناشی از دوری و نداشتن معشوق شکایت می‌کند و به عشق و اشتیاقی که نسبت به او دارد اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به این نکته می‌پردازد که وجود معشوق برای او مانند نور و زندگی است و بدون او احساس نقص و کمبود می‌کند. این شعر احساساتی عمیق و جستجوی معشوق را به تصویر می‌کشد، در حالی که در عین حال نشان‌دهنده عذاب‌های ناشی از جدایی است.