شمارهٔ ۷۲ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خونم ز لب بوسه فریب تو هوس ریخت
آخر ز غمت خون مرا بین که چه کس ریخت
با حسرت گلشن چه کند مرغ گرفتار
صیاد چه شد گل به در و بام قفس ریخت
از عشق تو داد آنکه مرا شب همه شبپند
در آتش سوزان همه خار و همه خس ریخت
آن بیدل مستم که ز تمهید تو آخر
شب خون مرا بر سر کوی تو عسس ریخت
از گرد یتیمی چو گهر زنده بگورم
گردون ز غمت بر سر من خاک ز بس ریخت
زین باغ مجو خاطر آزاده که صیاد
از غنچه بهر شاخ گلی رنگ قفس ریخت
مشتاق ز پا ماند به راه طلب آخر
پر زد ز بس از شوق شکر بال مگس ریخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و ناامیدی عاشق است که از عشق و فراق معشوق رنج میبرد. شاعر با استعاراتی زیبا و عاطفی، حال خود را توصیف میکند؛ از حسرت و اندوهی که از جدایی معشوق به دل دارد تا تلخی زندگی و تنهایی. او به تصویر میکشد که چگونه عشقش به او آسیب رسانده و در این راه، زخمهای عاطفی و غمهایش را به تصویر میکشد. کل اثر حاکی از احساس عمیق و پیچیدهای است که عاشق نسبت به معشوق خود دارد و نشاندهنده تسلط درد و آرزو بر زندگی اوست.