شمارهٔ ۶۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم بیاو صفا هرگز ندیده است
لبم بیاو نوا هرگز ندیده است
من آن حاجت طلب در کوی عشقم
که تأثیر از دعا هرگز ندیده است
نشاید خواندم بلبل که آن گل
نوا زین بینوا هرگز ندیده است
مرا عشق تو در راهی فکنده است
که رهرو رهنما هرگز ندیده است
مرا چشمیست کز عشق نکویان
نگاه آشنا هرگز ندیده است
عجب ملکیست استغنا که چشمی
درین کشور گدا هرگز ندیده است
چه باغست اینکه مرغی برگ عیشی
درین بستانسرا هرگز ندیده است
پر از اغیار بزمت دایم اما
درو مشتاق جا هرگز ندیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و دلتنگی ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او عنوان میکند که زندگی او بدون معشوق هیچ گونه صفایی ندارد و تجربه زیباییها و لذتها بدون حضور او معنایی ندارد. شاعر خود را در جستجوی عشق میداند و تأکید میکند که هیچ دعایی قادر به تغییر این حال و روز او نیست. او عشق را راهی میداند که هیچ راهنمایی ندارد و تنها چشم اوست که زیباییهای محبوبان را میبیند، اما در عین حال احساس میکند که در دنیایی پر از بیخبری و بیوفایی زندگی میکند. در انتها، شاعر به بیوفایی دیگران اشاره میکند و میگوید که هرچند اطرافش پر از افراد مختلف است، اما همچنان جایی برای امید و انتظار او وجود ندارد.