نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنکه درمان دل خسته عالم با اوست

رفت و داغم بجگر ماند که مرهم با اوست

نه بزرگیست به دولت که سلیمان نشود

دیو هرچند که روزی دو سه خاتم با اوست

چون مسیح آنکه کند زنده جهان را بدمی

غیر تیغ تو دگر کیست که این دم با اوست

خواهد ارخون من آن دلبر ترسا بچه ریخت

نیست با کم که دم عیسی مریم با اوست

نبود از داغ جفایش گله‌ام زین داغم

که بداغم نمک افشاند و مرهم با اوست

ز آن سپاهی بچه فریاد که آن نرگس شوخ

کز نگاهی شکند قلب دو عالم با اوست

چه حذر میکند از آتش دوزخ مشتاق

روز محشر اگر این دیده پر نم با اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و دلتنگی می‌پردازد. شاعر به کسی اشاره می‌کند که درمان دلbroken و خسته اوست، اما آن شخص رفته و درد و داغی در دل شاعر باقی مانده است. شاعر به این نکته می‌پردازد که ثروت و قدرت حقیقی از آن کسی نیست که مانند سلیمان باشد، بلکه در عشق و ارتباطات عمیق انسانی نهفته است. او همچنین به قدرت و تأثیر معجزه‌آسا و شفابخش عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که فقط عشق است که می‌تواند زندگی را به شدت تغییر دهد. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که حتی در مواجهه با درد و رنج، عشق می‌تواند مرهم باشد و آنچه را که از آن رنج می‌برد، تحمل‌پذیرتر کند. شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و دلتنگی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که عشق و ارتباط انسانی حتی در زمان‌های سخت، می‌تواند امید و آرامش به همراه داشته باشد.