شمارهٔ ۷۱ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خوش آنکه گشته تسلیم بر حکمت از بدایت
لب بسته از بد و نیک نه شکر و نه شکایت
ای دشمن قوی چیست بیمت ز ما ضعیفان
ما را نه زور خصمی نه از کسی حمایت
بر درگه تو دادند پاداش خدمتم را
هر خادمی که دارد مخدوم بیعنایت
درمانده داردم سخت آن سنگدل که در وی
نه گریه راست تأثیر نه ناله را سرایت
بستیم رخت از آن کو کانجاست خواری افزون
آن بنده که بیش است مستوجب رعایت
ما کجرو از الستیم ای هادی طریقت
آنرا بجو که باشد شایسته هدایت
چون در طلب نمیریم نادیده روی منزل
هم پای جستجو لنگ هم راه بینهایت
از بیم خوی تندت خون شد دلم چه سازم
نه طاقت خموشی نه جرأت شکایت
شد کشور دل ما ویران ز جور دشمن
دستی برآر وقت است ای صاحب ولایت
برد از حدیث وصلت خواب عدم جهانرا
فریاد ازین فسانه افغان از این حکایت
تا کی کشی ازو سر کز فیض طبع قانع
زان لب بود دوبوسی مشتاق را کفایت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تسلیم شدن به حکمت و پرهیز از دوگانگی خوب و بد است. شاعر به ضعف خود اشاره میکند و نشان میدهد که از دشمنی نمیترسد و در عوض، به پاداش خدمتی که در درگاه معشوق دریافت کرده، اطمینان دارد. او از ناتوانی در بیان احساساتش شکایت میکند و تاکید میکند که بندگان واقعی باید با احترام و توجه رفتار شوند. شاعر در جستجوی هدایت است و از تلاش برای یافتن حقیقت نمیترسد. او همچنین به ویرانی دلش از ظلم دشمن اشاره میکند و خواهان برقراری ارتباط واقعی و عمیق با معشوق است. در نهایت، او به واقعیت زندگی و عشق اشاره دارد و خواهان تجربهای واقعی از وصال است.