شمارهٔ ۷۸ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
گشتهام از فیض عشق موی به مو دوست دوست
این نه بود او منم وین نه منم اوست اوست
در دو جهان غیر یار نیست ولی چون کنم
چشم خرد مغز را مینگرد پوست پوست
در تو کشد عاقبت رشته سیر دو کون
کوی تو بحرست بحر هر دو جهان جوست جوست
چون رخ او بنگرد چشم جهان بین عقل
آنچه نقابش خرد کرده گمان روست روست
کشته عشقم چسان شکوه ز دشمن کنم
آنکه بخونم کشید دوست بود دوست دوست
بینداز او آنچه چشم آنهمه رنگست رنگ
آنچه مشام دلم میشنود بوست بوست
وحدت او را زیان نیست ز کثرت بلی
آنچه گهی خط و گاه زلف بود موست موست
بر خط فرمان تست نه سر مشتاق و بس
در خم چوگان حکم نه فلک گوست گوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دوستی سخن میگوید و به عمق ارتباط معنوی و وجودی خود با معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که در عشق، هر دو طرف از هم بیخبرند و در واقع یکی هستند. شاعر به دنبال یافتن حقیقت عشق در زندگیاش است و میگوید در دو جهان هیچ یاری جز معشوق وجود ندارد. در توصیف معشوق، او به ویژگیهایی چون زیبایی و جذبه اشاره میکند و عشقش را فراتر از دشمنیها میداند. در نهایت، شاعر به وحدت وجود اشاره میکند و بیان میکند که در این وحدت، کثرت و تفاوتها اهمیتی ندارند. عشق او همچون فرمانی است که نشان میدهد در هر موقعیتی، معشوق همواره در قلبش حضور دارد.