نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به مرغی داده گردون از ازل فرخنده بالی را

که بنشیند گهی بر طرف بام آن قصر عالی را

دل صیاد درخون می‌تپد از ناله زارم

که دارد از اسیران قفس این عجز نالی را

دلم از خون تهی گشته است و بر چشمم چنان بیند

که مخموری به حسرت بنگرد مینای خالی را

جز آن مه کز خط و خالش سیه باشد شب و روزم

که از مشکین غزالان دارد این خوش خط و خالی را

کجا حال دل پرخون ما داند سیه‌مستی

که نشناسد ز هم جام پر و مینای خالی را

دهد صاف میم از جام زر ساقی چه لطفست این

نیرزم من که دُرد باده و جام سفالی را

از آن آتش طبیعت چون رهم سالم سپندآسا

که از حد برده خوی تند او بی‌اعتدالی را

ز خود مشتاق شهد افشان چو طوطی نیست منقارم

کز آن آیینه رو دارم من این شیرین‌مقالی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره مرغی است که از خداوند بالی فرخنده دارد و گاه بر بالای یک قصر عالی می‌نشیند. شاعر دلشکسته و دردمند از وضع خود و از ناله‌های اسیران در قفس سخن می‌گوید. او از حسرت و افسردگی صحبت می‌کند و می‌گوید که دلش تهی و چشمش به مینا (جام شراب) خالی افتاده است. تنها ماهی که در زندگی‌اش وجود دارد، محبوبش است که زیبایی‌اش را همواره در خاطر دارد. شاعر به می‌گوید که درک حال دلش بسیار دشوار است و با عشق و نوشیدن شراب سر و کار دارد، هرچند که از درد باده و ظرف سفالی رنج می‌برد. او می‌فهمد که از طبیعتش به دور شده و در جستجوی شیرینی زندگی است، با این حال خود را شبیه طوطی‌ای می‌بیند که از این زیبایی بی‌خبر است.