شمارهٔ ۸۷ مشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بگذر از دیر و حرم جانانه جای دیگر است
خانه دل جای او وین خانه جای دیگر است
شد دلم از دوری دلبر خراب اما چه سود
گنج جای دیگر و ویرانه جای دیگر است
چون می از مینای چرخ آید به جام عشرتم
شیشه جای دیگر و پیمانه جای دیگر است
گرنه ما را در طلب سرگشتگی باید چرا
کعبه جای دیگر و بتخانه جای دیگر است
یار بزم افروز غیر و در طلب سرگشته من
شمع جای دیگر و پروانه جای دیگر است
مانده در چشمم سرشگ رفته دل در کوی او
طفل جای دیگر و دیوانه جای دیگر است
غم درون سینه و واز تنگی جا دل برون
میهمان در خانه صاحبخانه جای دیگر است
بیخود عشقم مگو مشتاق با من حرف وصل
رو که جای گفتن افسانه جای دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به ما میگوید که عشق و معشوق در مکانهای مختلف و در حقیقت در جاهای دیگر قرار دارند و وابستگی به مکانهای مشخص، مثل دیر و حرم، بیمعناست. شاعر از دوری معشوق ابراز ناراحتی میکند و توضیح میدهد که دلش خراب شده اما این احساس هیچ فایدهای ندارد. او به تمایز بین چیزهای مختلف اشاره میکند: مثلاً شیشه و پیمانه در خانه، کعبه و بتخانه، و شمع و پروانه، که همگی نشاندهنده تنهایی و سرگشتگی او در جستجوی عشق هستند. احساس غم و تنگی جا نیز در دل او وجود دارد، و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق واقعی، جایی خارج از داستانها و افسانهها قرار دارد.