نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجا ز قهر تو غیر از توام پناهی هست

همان به تست مرا گر گریزگاهی هست

تو ابر رحمت و فیض تو عام آه که نیست

بغیر من ز تو گر تشنه لب گیاهی هست

نظر به جانب من نیست هرگزت ورنه

گهی نباشد اگر سوی غیرگاهی هست

گذشت عمر و چو شمع سحر ز داغ غمت

همان بدیده‌ام اشگی و دردل آهی هست

عنان سبک مکن ایشهسوار عرصه حسن

که در ره تو بهر گام دادخواهی هست

سزد بزاری زارم اگر کشی در عشق

مگر ز جرم محبت بتر گناهی هست

ز روز و شب نیم آگه که عشقم افکنده

بعالمی که نه مهری در آن نه ماهی هست

بکعبه هم نرود ز آستانه‌ات مشتاق

کجا بجز درت او را امیدگاهی هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق عشق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر می‌گوید که بغیر از معشوقش، هیچ پناهگاه و نجات‌دهنده‌ای ندارد و هر کجا که برود، تنها با یاد معشوق زندگی می‌کند. او احساس ناامیدی می‌کند از اینکه معشوق به او توجهی ندارد و به زودی عمرش به پایان می‌رسد در حالی که تنها اشک و آه در دل دارد. شاعر به عشق و خواست خود در برابر معشوق اقرار می‌کند و می‌گوید اگر در این عشق جانش را هم بدهد، این کار را می‌کند. او از این می‌گوید که دنیا برای او بی‌معناست و هیچ امیدی جز عشق به معشوق ندارد، حتی کعبه هم نمی‌تواند جایگزین محبت معشوقش باشد. در نهایت، او تنها در درگاه معشوقش امید و آرزو دارد.