نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ مشتاق اصفهانی

مشتاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

فلک سرگشته از سودای عشقست

بدور این ساغر از صهبای عشق است

برون از نه فلک آنجا که جائی

از آن برتر نباشد جای عشق است

چه بحر بیکرانست اینکه نه چرخ

حبابی چند از دریای عشق است

برون از شهر بند عقل شهریست

که در هر کوچه‌اش غوغای عشق است

قبا گردد اگر نه اطلس چرخ

نه بر اندازه بالای عشق است

از آن خاکم بسر ریزد که گردون

غبار دامن صحرای عشق است

درین محفل لبالب جام مشتاق

بود زان می که در مینای عشق است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و جایگاه والای آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عقل و دنیا قادر به درک عمق و زیبایی عشق نیستند و عشق فراتر از هر چیزی است. اشاره می‌شود که عشق یک دریای بیکران است که در آن حباب‌هایی از احساسات و تجارب انسانی وجود دارد. همچنین، شاعر به فضایی اشاره می‌کند که عشق در آن طنین‌انداز است و آن را از عقاید و محدودیت‌های عقل جدا می‌سازد. در نهایت، محفل عشق را به فضای پرشور و شوق تشبیه می‌کند که پر از جام‌های پر از شراب عشق است.