نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خون دل شده رنگین دو دیده تر ما

بهار لاله ما گل کند ز ساغر ما

چرا چو شمع به بالین ما نمی آیی

ز انتظاریی بی حد سفید شد سر ما

گذشت عمر و دل ما به آرزو نرسید

در آشیانه ما پیر شد کبوتر ما

به پای تکیه ما سفر فرو نمی آرد

کلاه گوشه معشوق ما قلندر ما

ستاره سوختگان چون سپند سبز شدند

کجاست گریه ابر بهار اختر ما

زدی به تیغ و بریدی و ساختی پامال

چه روزها که نه افگنده ای تو بر سر ما

به سیدا نظر مرحمت نمی سازی

ز چشم دام تو افتاده صید لاغر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق ناراحتی و longing (دلتنگی) را بیان می‌کند. شاعر از غم و درد دل خود صحبت می‌کند، چشمانش از خون دل رنگین شده و دلش در انتظار معشوقی است که به سراغش نمی‌آید. با گذشت زمان، آرزوهایش تحقق نیافته و آنچه در آشیانه‌اش باقی مانده، پیری و غم کبوترش است. شاعر از سختی روزگار و فراموش شدن خود سخن می‌گوید و از بی‌توجهی معشوقش دردی جانکاه را احساس می‌کند. او به وضعیت خود و حسرت‌هایش اشاره می‌کند و در نهایت نشان می‌دهد که چگونه زندگی‌اش تحت تأثیر این دلتنگی قرار گرفته است.