شمارهٔ ۱۱۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل مرا با داغ آن ناآشنا پیچیده است
طفل بدخوی من آتش در قبا پیچیده است
مور خط زنجیر تا در پای زلف افگنده است
دود سودا بر دماغ اژدها پیچیده است
عشق اگر خواهی برو دست از حیات خود بشوی
موج این دریا به گرداب فنا پیچیده است
تا قبای غنچه را سودای زلفش پاره کرد
خار در پیراهن باد صبا پیچیده است
من کیم تا سایه اقبالش افتد بر سرم
نامه ام عمریست بر بال هما پیچیده است
نکهت پیراهن یوسف ز رشک زلف او
خویش را در پرده شرم و حیا پیچیده است
در چمن تا از خرامش مصرعی را خوانده ام
سر و بال قمریان را در حبا پیچیده است
سیدا این آن غزل باشد که منعم گفته است
چین پیشانی چو نقش بوریا پیچیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او به داغ و غم ناشناختهای اشاره میکند که در دلش وجود دارد و همچنین به عشق و چالشهایی که با آن مواجه است. تصاویری از زیبایی و درد در شعر وجود دارد، مانند قیاس زلفها با آتش و گلها که نشاندهندهی عشق و آرزوی شاعری است. او به وضعیت ناامیدی و پیچیدگیهای زندگی اشاره میکند، مبین اینکه چگونه عشق و زیبایی میتواند انسان را به عمق دریاهای ناامیدی فرو ببرد. در نهایت، شعر به نوعی تقاضا برای درک و کاربرد زیباییهای عاشقانه و دشواریهای حیات اشاره دارد.