شمارهٔ ۱۱۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خال او در بند آن زلف چو شست افتاده است
مژده باد ای دل که دزد من به دست افتاده است
بر سرش خورشید همچون ذره می آید به رقص
هر که درین کوی همچون خاک پست افتاده است
از در میخانه تا آن شوخ چشم من گذشت
ساغر از خود رفته است و شیشه مست افتاده است
از ته دل سوخته بر حال من همچون کباب
دیده هر کس که با آن می پرست افتاده است
خصم چون از خانه خیزد سیدا باشد بلا
زلف او را بنگر از خط صد شکست افتاده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوبش اشاره میکند که خال او شبیه به زلف اوست و به نوعی در دام عشق افتاده است. او به دل خود مژده میدهد که دزد عشقش به دست آمده و در این فضا، خورشید به رقص درآمده است. میخانه به عنوان محلی برای عشق و مستی توصیف شده و شاعر از احوال خود پس از دیدن محبوبش میگوید. همچنین، او به حریفان اشاره میکند که وقتی از خانه بیرون میروند، بلا و مشکلات برایشان پیش میآید و زلف محبوبش نیز از خط و شکستگیهای عشق نشان دارد. در کل، این شعر به زیبایی و درد عشق میپردازد.