نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

همره اغیار آن گل سر به صحرا کرد و رفت

آتش داغ مرا چون لاله بالا کرد و رفت

مدتی چون سرو بودم پای بست یک زمین

تند بادی آمد از یکسوی بیجا کرد و رفت

می کشد سوی زمین هند بخت تیره ام

خاکمالم بس که چون نقش کف پا کرد و رفت

در غم او برق بر من گوشه چشمی نمود

آتشی در خرمن گلهای رعنا کرد و رفت

در غم او منزلی باشد خراب از سیل اشک

خانه ما را حباب روی دریا کرد و رفت

سعی خوبان گر نباشد بیشتر از عاشقان

یوسف از کنعان چرا قصد زلیخا کرد و رفت

سیدا آخر شود چون خط گریبان گیر او

این جفاهایی که آن گل در حق ما کرد و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات پر درد و اندوه شاعر اشاره دارد. شاعر از غمی عمیق و تنهایی ناشی از جدایی از محبوبش سخن می‌گوید. او به صورت تصاویری زیبا و نمادین، تغییر وضعیت خود را نشان می‌دهد: از احساس سرزندگی و آرامش به حس فقدان و درد. او به شباهت خانه دلش به حبابی روی دریا اشاره می‌کند که به سرعت از بین می‌رود. شاعر همچنین به نابرابری عشق و انتظار از معشوق اشاره می‌کند و به یاد حضرت یوسف و زلیخا، به امید و ناامیدی‌های عاشقانه می‌پردازد. در نهایت، او از جفایی که محبوبش بر او روا داشته، به شدت گله‌مند است.