نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

دل در چمن مبندید آتشزده سرائیست

کام از جهان مجوئید صحرای کربلائیست

ای باغبان در این باغ دانسته نه قدم را

هرگل سر شهیدیست هر برگ بینوائیست

در کوی عشقبازی مردانه پا گذارید

هر منزلی طلسمیست هر گام اژدهائیست

عاشق وصال وحدت زاهد سماع کثرت

در هر دلی خیالی در سری هوائیست

چون شمع آب و آتش کردند سازواری

ما را به نفس سرکش هر روز ماجرائیست

از بس که بهر روزی گردیده ام جهان را

دستار بر سر من چون سنگ آسیائیست

نسبت دهند خوبان با سرو قد خود را

باشد سری بتان را هر جا برهنه پائیست

از بس که باغبانان کردند پنبه در گوش

هر جغد در گلستان مرغ سخن سرائیست

چون زلف خویش آن شوخ پیچیده سر ز پندم

هر حرف من به گوشش گویا هزار پائیست

آغاز عشق دل را ای سیدا میازار

باو مکن مدارا یار نوآشنائیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تشبیهات و تصاویری از عشق و درد می‌پردازد و به بیان احساسات پیچیده‌ای اشاره دارد. در این متن، شاعر به چمن‌زاری می‌پردازد که در آن دل‌ها آتش‌زده و پر از غم هستند. او می‌گوید که دنیای ظاهری و خوشی‌ها، در واقع فضایی مانند کربلا است که مملو از رنج و بلاست. هر گل و برگی در این باغ، نمادی از شهیدان و ستمدیدگان است. شاعر تاکید می‌کند که در مسیر عشق، هر قدمی که برمی‌داریم، با خطر و دگرگونی‌های بسیاری مواجه هستیم. عشق و وحدت با کثرت و تفرقه در تضاد است و هر فردی که عاشق است، دچار چالش‌های درونی خاص خود است. او می‌گوید که نفس سرکش او هر روز داستان جدیدی برایش رقم می‌زند و او از درد و رنج‌های خود غافل نیست. در نهایت، او از عشق به سیدا (معشوق) می‌خواهد که دلش را نرنجاند و با او با مدارا رفتار کند، زیرا عشق تازه‌ای در حال شکل‌گیری است. کل شعر به عمق احساسات انسانی و مصائب عشق اشاره دارد و حاکی از نگرانی عمیق شاعر برای عشق و ارتباط انسانی است.