شمارهٔ ۱۲۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
لعلی که منم تشنه او آب حیات است
زلفی که به جان طالب اویم ظلمات است
مژگان که به دل جا نکند خامه موئیست
چشمی که سخنگو نبود چشم دوات است
در کوهکنی پنجه فرهاد توان تافت
معشوق اگر دلبر شیرین حرکات است
از موت نجاتی نبود شاه و گدا را
چون عرصه شطرنج جهان خانه مات است
معشوق مزلف چو شود وقت رهائیست
رویی که شود صاحب خط ماه برات است
ای دل مکن اظهار به او بوسه شب را
دزدی که شد اقرار کی امید نجات است
برخیز و بیا بر سر بیمار فراقت
ای هر قدمت موجب چندین حسنات است
در موسم خط رحم نما بر دل سید
او مفلس عشق است تو را وقت زکوت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و آرزوهای عاشقانه اشاره دارد. شاعر از عشق و معشوق خود سخن میگوید و آتش شوق و تشنگی برای وصال او را توصیف میکند. او در ابیات خود با استفاده از تمثیلهایی چون "آب حیات"، "زلف"، و "چشمی که سخنگو نبود" به زیبایی و معانی عمیق عشق اشاره میکند. همچنین، به ذهنیتهای انسانی در مواجهه با عشق و مرگ پرداخته و به نوعی به ناچاری از تقدیر در زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر مخاطب را به اقدام و نزدیکی به معشوق و بخشش عشق دعوت میکند.