شمارهٔ ۱۲۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از غم دلی که آب نشد سد آهن است
چشمی که خون نریخت سزاوار بستن است
بیهوده ما چو لاله گریبان دریده ایم
در گلشنی که خنده گل چاک دامن است
دور از قدح تو میکده دشتی است پر ز خون
در چشم میکشان خم می چاه بیژن است
امروز گلستان ز قفس تنگ تر شد است
مرغان باغ را هوس پر شکستن است
ناز و عتاب جوهر شمشیر دلبریست
شوخی که تندخو نبود تیغ آهن است
ما را به عهد لاله رخان اعتماد نیست
پیش بتان شکستن دل عهد بستن است
مانند رشته هر که نظر دوخت بر لباس
عریان به چشم اهل بصیرت چو سوزن است
در چشم بلبلی که پر و بال سوخته است
باغی که دلگشاست همین گنج گلخن است
با اهل دل سپند به بانگ بلند گفت
این دشت شعله خیز چه جای نشستن است
در خانه یی که می رود آن یار سیدا
چشمم ز پشت بام نگهبان چو روزن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و اندوه شاعر نسبت به عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از دل شکستهاش میگوید و تأکید میکند که اشک و خون نریختن، نشانهی بیفایده بودن ناراحتیاش است. او به ناپایداری و عدم وفاداری عشق اشاره میکند و از زیباییهای گذرا و دردهای دلش میگوید. در این شعر، طبیعت و زیبایی گلها به عنوان نمادی از عشق و غم تجلی مییابد و شاعر به بیمعنایی تلاش برای ترک عشق و دلخوش کردن به وعدهها اشاره میکند. او همچنین به تنهایی و دوری از محبوب و خطراتی که این دوری به همراه دارد، اشاره میکند. بهطور کلی، شعر تصویری از رنجهای عاشقانه و ناپایداری عشق را بهخوبی ترسیم میکند.