شمارهٔ ۱۲۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلعت شادی خزان از قامت گلشن گرفت
خون بلبل غنچه بی باک را دامن گرفت
پرده شرم و حیا را زلف او در خون کشید
خط ز یوسف در لباس گرگ پیراهن گرفت
برق حسن او چو آه از حلقه آن زلف جست
آتش او خویش را چون دود بر روزن گرفت
آن هلال ابرو کمان از دست رستم می کشد
خط چون افراسیابش درچه بیژن گرفت
ناوک مژگان او از کاوش دل باز ماند
خنجر الماس او خاصیت آهن گرفت
پاره شد چون گل گریبانش ز دست انداز خط
ریسمان از اشک و از مژگان خود سوزن گرفت
با نصیحت آشنا گفتم شود بیگانه شد
دوستان خویش را از سادگی دشمن گرفت
سیدا روز سیه انداخت خط بر روی او
محنت شبهای هجران زود داد من گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تصویرسازی از دنیای عشق و غم میپردازد. گلشن تحت تأثیر خزان قرار گرفته و بلبل غمگین است. زلف محبوب به خون آغشته میشود و شرم و حیا در این پروسه از بین میرود. زیبایی محبوب همچون آتش سوزان است و ابروهایش مانند کمان، لذتی دوچندان به دل میبخشد. اما در این عشق، درد و رنج نیز وجود دارد؛ به طوری که هر خطی از چهره وی، غم و محنت را به همراه دارد. نصیحتهای شاعر به دوستانش به نتیجه نمیرسد و در نهایت، شبهای بیخوابی و غم عشق، بر او چیره میشود.