شمارهٔ ۱۲۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در باغ نخل خشک ز بادام مانده است
در دهر ز اهل جود همین نام مانده است
خلق جهان به راه عجب اوفتاده اند
یک سوی کفر و یک طرف اسلام مانده است
دادند آنچه بود بزرگان به سایلان
اکنون به اهل مرتبه دشنام مانده است
هر جا لبی که بود دلم کام ازو گرفت
این بار نردبان به لب بام مانده است
بی زلف او شدست پریشان حواس ما
ما را کجا دماغ سرانجام مانده است
بر هر طرف که روی نهی پای کج منه
ایام بر کنار رهت دام مانده است
رفتند اهل بزم ز ایام سیدا
کار جهان به مردم خودکام مانده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وضعیت ناهنجار زمانه و مشکلات جامعه اشاره میکند. او از خشک شدن باغهای نخل و عدم وجود رحمت و جود در میان مردم صحبت میکند و اشاره میکند که جهان در حیرت و سردرگمی به سر میبرد. همچنین به دشواریهای بزرگان و شکایت مردم از اهل مرتبه میپردازد. شاعر به یاد عشق و شور و اشتیاق خود اشاره میکند و در نهایت به فساد و خودکامهگی حاکمان اشاره دارد که امور دنیا را به دست گرفتهاند. شعر در کل نگاهی انتقادی به اوضاع اجتماعی و سیاسی زمانه دارد.