نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کارم ز درد عشق به مردن رسیده است

چاکم ز سینه تا لب دامن رسیده است

ای باد صبحدم قدمی پیشتر گذار

امروز غنچه ام به شکفتن رسیده است

بر کوه اگر نهم کمر کوه بشکند

دردی که از جفای تو بر من رسیده است

ناقوس را گره شده فریاد در گلو

تا ناله ام به گوش برهمن رسیده است

لطفی نمی کند به من آن شوخ سیدا

کارم ازین دیار به رفتن رسیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و درد عشق است. شاعر از شدت درد و رنجی که به خاطر عشق متحمل شده، سخن می‌گوید و احساس می‌کند که به مرز مردن رسیده است. او از زنده بودن غنچه‌ای صحبت می‌کند که به شکفتن نزدیک شده و می‌خواهد که باد صبح قدمی جلوتر برود. همچنین اشاره می‌کند که جفای محبوبش به او آسیب زیادی زده و درد او مثل ناقوسی در گلو گیر کرده است. در نهایت، شاعر از بی‌توجهی محبوبش ناامید شده و احساس می‌کند که باید از این دیار برود.