شمارهٔ ۱۲۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد بهار و غنچه به گلزار جا گرفت
زخمی که بود در دل بلبل هوا گرفت
پهلو زند به نافه مشک آستین او
بر دست هر که کاکل آن دلربا گرفت
گفتم روم به کوچه زلفش حیا نماند
امشب سر رهم عسس آشنا گرفت
بر چرخ از کشایش کارم گره فتاد
این دانه عاقبت گلوی آسیا گرفت
خار غمی که بر جگر ما خلیده بود
از پای ما برآمده دامان ما گرفت
ما را ز سیر کوی تو مانع که می شود
کی می توان عنان نسیم صبا گرفت
تا سر بر آستانه شه ماند سیدا
خود را به زیر سایه بال هما گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، با آغاز بهار و شکفتن گلها، بلبل احساس شادی و زیبایی میکند. بر اثر عشق و دلدادگی، او به یاد معشوقش دلمشغول میشود، تا جایی که به کوچهای که زلف او در آن است میرود. با این حال، مشکلات و موانع پیشرو باعث میشود که نتواند به آرزوی خود برسد. در نهایت، شاعر از غم و درد درونش سخن میگوید و به امید دیدار معشوق به سر میبرد و خود را به سایهای امن میسپارد. تم اصلی شعر عشق و دلتنگی است.