نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا در آغوش گلستان من آن سرو قد است

نرگس خلد برین باغ مرا چشم بد است

هیچ کس از دل من کلفت ایام نبرد

روزگاریست که آئینه من در نمد است

از چمن کام توان یافت در ایام بهار

سبزه خط گل روی تو ما را سند است

وعده دادن به گدا سیلی روی طمع است

دست بر سینه ارباب کرم دست رداست

پیش نادان سخن پست بلند اقبالست

طفل را غنچه کاغذ گل روی سبد است

مردن او لاست یحی که شود پرده نشین

شمع را روزن فانوس شکاف لحد است

گنبد چرخ که بر رفعت خود می نازد

به مقیمان سر کوی تو پای رسد است

هر که همدوش تو شد مرگ رود از یادش

قدر رعنای تو همسایه عمر ابد است

سیدا از سفر کعبه دل پای مکش

در بیابان طلب هر سر خاری بلد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌ها و لطافت‌های عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر با توصیفاتی از گل، نرگس و سرو قد، عشق را به طبیعت و زیبایی‌های آن تشبیه می‌کند. او به مشکلات و آلام دل نیز اشاره می‌کند، و اندیشه‌های عمیق را در مورد زمان و زندگی بیان می‌دارد. شاعر می‌گوید که حقیقی‌ترین خوشی‌ها به قول‌ها و وعده‌های توخالی نیستند و در کنار افرادی که عشق و کرم دارند، زندگی به معنای واقعی‌اش را پیدا می‌کند. همچنین مرگ را به عنوان پدیده‌ای فراموشی‌آور می‌داند، در حالی که زیبایی و عشق جاودان می‌مانند. نهایتاً، شاعر به سفر روحی و جستوجوی معنای زندگی در میان بیابان‌های وجود اشاره می‌کند.