شمارهٔ ۱۴۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
خانه ام را آمد و چون سیل ویران کرد و رفت
همچو گل اوراق اجزایم به هم پیوسته بود
چون دم صبح خزان آمد پریشان کرد و رفت
کلبه ام را داد بر باد فنا چون گردباد
دامن خود بر زد و رو در بیابان کرد و رفت
خانه ام بود از وصال او گلستان ارم
خیر باد او به خاک تیره یکسان کرد و رفت
بست بر بازو کمان و گوشه ابرو نمود
سینه را سوراخ ها از خار مژگان کرد و رفت
آمد و بال پر پروانه را مقراض کرد
شمع بزمم را چراغ زیر دامان کرد و رفت
روزگاری داغ او را داشتم در دل نهان
بر سر من آمد و چون گل نمایان کرد و رفت
غنچه وار افگند در اندیشه دور و دراز
جوش سودایش سرم را پر ز سودا کرد و رفت
از غم او شیشه ها کردند ساغر را وداع
آمد و اسباب عیشم را پریشان کرد و رفت
روز محشر دامنش خواهم گرفت ای سیدا
در حق من ظلم ها آن نامسلمان کرد و رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به توصیف درد و رنجی میپردازد که به دلیل یک عشق ناموفق و خیانت دچارش شده است. او از ویرانی خانهاش به دست معشوق و غم و حسرتی که بر دلش نشسته، سخن میگوید. معشوق مانند طوفانی ویرانگر به زندگیاش وارد شده و همه چیز را نابود کرده است. احساسات شاعر در اوج ناامیدی و اندوه است، و به یاد خاطرات شیرین گذشته و دردهای حال مینگرد. او به سرنوشت خود و ظلمی که بر او رفته، اشاره میکند و در نهایت به امید روز محشری اشاره دارد که در آن از معشوق انتقام خواهد گرفت.