شمارهٔ ۱۴۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روزیم هر روز دشنام از دهان تنگ توست
روز و شب همچون صراحی چشم من بر سنگ توست
از دکانت گر گذر سازم رسد پایم به سنگ
گر نشینم بر تماشای جمالت ننگ توست
پیکرم از دیدنت فواره آتش شود
آن که خونم را به جوش آرد در اعضا رنگ توست
گوشم از آواز تو بالین عشرتها شدست
در کدامین پرده ها ای خوشنوا آهنگ توست
سیدا امروز در پیش دکان او مرو
سنگها ایستاده بر کف مستعد جنگ توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عذابی که به خاطر عشقش به معشوق تحمل میکند سخن میگوید. او بیان میکند که هر روز با دشنام و دردهای ناشی از عشق مواجه است و چشمانش دائماً به سمت محبوبش است. اگر بخواهد از نزدیک دکان معشوق بگذرد، پایش به سنگ میخورد و در تماشای زیبایی او احساس شرم میکند. عشقش به قدری تند و پرشور است که بدنش از دیدن معشوق به آتش میکشد و گوشش از صدای او به سرخوشی رسیده است. شاعر همچنین هشدار میدهد که نباید به دکان معشوق نزدیک شود، زیرا در آنجا خطراتی وجود دارد. این شعر expressions of passion and the pain of love را به زیبایی به تصویر میکشد.