نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است

بزم وصال غنچه خندان غنیمت است

یا قامت خمیده روم سوی بوستان

نظاره بنفشه و ریحان غنیمت است

ای باغبان ز باغ به بیرون چه می روی

بودن به پای سرو خرامان غنیمت است

ای غنچه سر ز جیب به دیوانگی برآر

یک چند روز چاک گریبان غنیمت است

پهلوی خود ز خاک چمن برنمی کشم

چون سایه خواب زیر درختان غنیمت است

ای سیدا چو باد به هر جانبی مرو

بر گرد خویش گرد که دوران غنیمت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار و لطافت گلستان اشاره می‌کند و از لذت‌های زندگی در این فصل صحبت می‌کند. او به نقش خوشبختی و شادی در زندگی تأکید می‌کند و از باغبان می‌خواهد که در باغ بماند و از زیبایی‌های آن بهره‌مند شود. شاعر همچنین به غنچۀ جوان دعوت می‌کند که از دیرینه‌گی فرار کند و از جوانی خود لذت ببرد. در نهایت، او از شخصی به نام سیدا می‌خواهد که از سرگردانی بپرهیزد و به دور خود بچرخد، چرا که لحظات زندگی هردو ارزشمند و گرانبها هستند.