نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است

رنگ و بو چون شبنم از گلهای باغم رفته است

غنچه ام چشم از تماشای چمن پوشیده ام

بی رخت سیر گلستان از دماغم رفته است

آن که می گویند او را در بیابان گرد باد

روح مجنون است از بهر سراغم رفته است

بی عصاکش کی رود پروانه سوی خانه ام

تا تو رفتی روشنایی از چراغم رفته است

ساغر من چون دهان روزه داران است خشک

آب آسایش ز لبهای ایاغم رفته است

جستجو را پا به دامان رضا پیچیده ام

مژده امیدواری از سراغم رفته است

سنبل زلف تو تا کردست سرگردان مرا

آرزوی روغن گل از دماغم رفته است

آن پری رو سیدا تا از چمن غایب شدست

بوی گل دیوانه وار از کوچه باغم رفته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و غم ناشی از فقدان یک معشوق است. شاعر از رنجی که در اثر رفتن یار به او دست داده، صحبت می‌کند و می‌گوید که همه زیبایی‌ها و خوشبویی‌ها از زندگی‌اش رفته‌اند. حتی طبیعت و گل‌ها نیز تحت تأثیر این جدایی قرار گرفته‌اند. شاعر از بی‌خوابی و تنگدستی روحی ناشی از این جدایی می‌گوید و بیان می‌کند که دیگر هیچ امید و روشنی در زندگی‌اش نیست. به طور کلی، شعر نشان‌دهنده عمیق‌ترین احساسات ناامیدی و فقدان است که بعد از رفتن معشوق به وجود آمده‌اند.