نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است

در دهانم موج آب و بر زبانم آتش است

ظالمان از بی کسی ویرانه ام را سوختند

جغدم از بی خان و مانی آشیانم آتش است

بلبلم اما مقام دلنشینم گلخن است

سبزه ام خاکستر است و بوستانم آتش است

از سر کوی بتان رخت سفر تا بسته ام

محمل من گرد باد و کاروانم آتش است

ای که با من می کنی سودا به خود اندیشه کن

در بساطم دود آه و بر دکانم آتش است

صحبت من بی می و بی مطرب امشب در گرفت

خانه روشن می کنم تا میهمانم آتش است

نیست دلسوزی به ملک سینه من غیر داغ

سیدا امروز یار مهربانم آتش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و آتش درون شاعر می‌پردازد. شاعر احساس تنهایی و سوختگی از ظلم و بی‌کسی را توصیف می‌کند و می‌گوید که در وجودش آتش شعله‌ور است. او یادآور می‌شود که زندگی‌اش بیشتر به ویرانی و خاکستر شباهت دارد و دلش تبدیل به گلخنی شده است. همچنین، بر افکار عاشقانه‌اش تأکید می‌کند و به شدت از نبود دلسوزی در زندگی‌اش شکایت دارد. شاعر در کل، حس ناامیدی و درد عمیق را در کنار عشق و جستجوی محبت بیان می‌کند.