نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لاله رویی آمد و آتش به داغم کرد و رفت

خار در پیراهن گلهای باغم کرد و رفت

از نسیم وصل او چون گل دماغم تازه بوست

خشک سالی ناامید بنده غم کرد و رفت

پرتو مهتاب را از کلبه ام افگند دور

روغن بی التفاتی در چراغم کرد و رفت

خیربادش ریخت بر زخم دلم مشت نمک

سوده الماس را مرهم به داغم کرد و رفت

از می وصلش دماغم بود باغ دلگشا

آمد ایام خزان تاراج با غم کرد و رفت

می دهد بوی گلم خاصیت باد سموم

بس که همچون گرد سیر کوچه باغم کرد و رفت

پرده فانوس را همچون پر پروانه سوخت

باد صرصر را همآغوش چراغم کرد و رفت

سیدا سر در گریبان برده بودم غنچه وار

چون نسیم صبحدم آمد سراغم کرد و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احوالات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر از آمدن یک معشوق یاد می‌کند که با زیبایی خود آتش اشتیاق او را شعله‌ور کرده و سپس می‌رود. او احساس می‌کند که جدایی‌ای که تجربه کرده، به مانند خارهایی است که در پیراهن گل‌هایش فرو رفته است. شاعر به غم و ناامیدی ناشی از عشق ناکام اشاره دارد و به تأثیر مثبت معشوق بر روح و جان خود اشاره می‌کند. با وجود تیره‌روزیها و غم‌ها، یاد معشوق همچنان او را زنده نگه می‌دارد، اما سرانجام همگی این احساسات خوشایند به غم و اندوه ختم می‌شود. در پایان، شاعر از درد و رنج جدایی و بی‌توجهی معشوق نسبت به او شکایت می‌کند و به تضاد میان امید و ناامیدی اشاره می‌کند.